بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
17
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
يوم التناد « 1 » است - فان خير الزاد التقوى - پيرايهء سيرت و عادت دارد و سرمايهء تجارت سعادت سازد ، اتخذ تقوى الله تجارة تأتك « 2 » الارباح من غير بضاعة ، و در علانيت و خفيت « 3 » خيفت و خشيت ايزدى را - كه در تركتاز آفت قوت دل باستظهار آن حاصل آيد « 4 » و در تنگناى مخافت فسحت امل بواسطهء آن روى نمايد - دثار و شعار خويش سازد ، « 5 » فمن خاف اللّه ( خوف الله « 6 » ) منه كل شئى و من لم يخف الله خوفه « 7 » من كل شئى ، و از اعتزاز « 8 » بمساعدت روزگار جافى متجافى « 9 » باشد ، و نعمت آجل را بنهمت عاجل فوت نكند ، « 10 » و تمتع نعيم جاودانى بتتبع « 11 » شهوات نفسانى از دست ندهد ، چه هركه ملك باقى را بملك فانى بفروشد و خسران ابد و العياذ باللّه خويشتن را حاصل آرد ارباب حقيقت او را در « 12 » زمرهء عقلا نشمرند ، ( و از اعداد اشقيا « 13 » ) مفروز نگردانند ، بل « 14 » عاقل آن را دانند كه زخارف حيات در كفهء همت او وزنى نيارد « 15 » ، و زهرات « 16 » دنيا در چشم معرفت او قدرى ندارد « 17 » ، و سيادت اولى را وسيلهء سعادت عقبى سازد ، تا دست توفيق طغراى منشور او برين جملت كشد « 18 » كه اهل المعروف فى الدنيا هم اهل المعروف فى الاخرة ، و كدام سعادت تواند بود و راى آنكه بنده را توفيق يزدانى دريابد تا بنعمت اين جهانى كه در معرض انتقال است مغرور نشود ، و بعز دنياوى كه بر شرف زوال است قانع نباشد ، و در حقيقت و الاخرة خير و ابقى تأملى بسزا واجب دارد ، و بتقديم ابواب دينپرورى و استعداد « 19 » اسباب دادگسترى دولت آنسرى بمملكت اين سرى متصل گرداند . و فرموديم تا در جملگى افعال از حدود اوامر ( ايزدى در نگذرد ، و از جملگى « 20 » ) اعمال اقتناء « 21 » زاد تقوى و اكتساب رضاى مولى اولى شمرد ،
--> ( 1 ) ش ، روز محشر . ( 2 ) تأتيك . ( 3 ) و غيبت . ( 4 ) باشد . ( 5 ) ضا ، كه . ( 6 ) خاف . ( 7 ) خاف . ( 8 ) اغترار . ( 9 ) ش ، دورى گزين . . ( 10 ) نگرداند . ( 11 ) بتيغ . ( 12 ) از . ( 13 ) و از عداد استيفا . ( 14 ) بل كه . ( 15 ) ندارد . ( 16 ) ش ، زيبائىها و تازگيها . ( 17 ) نيارد . ( 18 ) كشيد . ( 19 ) و اعداد . ( 20 ) يزدانى مجاوز نباشد ، و از همگى . ( 21 ) ش ، اكتساب .